زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

و دلم بس تنگ است


باز هم می‌خندم

آنقدر می خندم

که غم از روی رود

 

و در این پست نهایی

که دلم بشکسته

ز انصاف، ز جنبه

 

و در این دم، در این لحظه ی ماتم

که شده بسته گلویم

ز سنگینی بغضم

باز هم می گویم

 

دوست می دارم من

این ورودی، این کلاس و همه را

و بخواهم ز خدا

که رساند به شما

همه ی توفیق ها، شادی ها

 

و فقط مانده به ذهنم یه سوال

که چرا و که چرا؟

که چرا گورخری شد

بهترین لحظه ی عمر و بهترین لحظه ی سال


زندگی باید كرد

گاه با یك گل سرخ

گاه با یك دل تنگ


گاه باید رویید در پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان